چندين اكيپ در چهار ضلع ميدان ونك با خودروهاي ون و بنز مستقر شده بودند و اطراف هر گروه، جمعيت زيادي به چشم ميخورد.
قبل از حضور خبرنگاران در ميدان ونك نيز گويا ميان يكي از شهروندان و پليس زن حرفهاي تندي رد و بدل شده بود كه همين موضوع به ازدحام جمعيت و بندآمدن پيادهرو منجر شده بود. همان گروه از ماموران گشت ارشاد نيز با بازداشت تعدادي از دختران و زنان بدحجاب به سمت پليس امنيت تهران بزرگ حركت كردند.
داخل يكي از اين ونهاي گشت ارشاد، چهار دختر جوان نشسته بودند. وضعيت ظاهريشان از نظر پليس نامناسب بود، برگهاي به دست اين دختران كه سن آنها بيشتر از 25 سال نبود، دادند تا متعهد شوند كه ديگر با آن نوع پوشش در سطح شهر تردد نكنند.
از چسب سفيد روي بينياش كاملا مشخص بود كه به تازگي جراحي زيبايي كرده است، اشك در چشمانش حلقه زده بود. مرتب به مامور زن ميگفت: «خانم من الان بايد چكار كنم؟ ميگفت: «به خاطر قد مانتوام با من برخورد شده است. كفشهايش كتاني بود و مقنعهاي به سر داشت. معتقد بود كه ظاهرش ايرادي ندارد».
ديگري ميگفت: «قدم بلند است و به همين خاطر مانتوام كوتاه به نظر ميرسد.»، مامور زن در حالي كه برگه تعهد را به دستش ميداد، جواب داد: «خوب به همين خاطر خيلي تو چشمي، بايد مانتو بلندتر تنت كني».
دختر ديگر شال و مانتو روشني به تن داشت، ميگفت: «تازه از تنگه واشي به تهران آمدم و مينيبوس در ميدان ونك نگه داشت. براي رفتن به اين منطقه كه نميتوانستم مانتوي بلند تنم كنم».
او هم به خاطر قد مانتو داخل خودرو قرار گرفته بود و در مقابل پليس زن مبني بر دادن تعهد مقاومت ميكرد و ميگفت: «تعهد نميدهم، اگر لازم باشد پدر و مادرم ميآيند اينجا، اما تعهد نميدهم». مامور گفت: «همين كه برگه تعهد را به تو دادم كلاهت را بنداز هوا!»
ساعتي بعد، اين خودرو نيز به سمت مقصد خود كه پليس امنيت بود به راه افتاد... .
