
از دوره ی کودکی و نوجوانی شاملو بهتر است سخن نگوییم و حرفی نشونیم جز کلام خودش که در گفتگویی به ثبت رسیده است ، گوش فرا دهیم :
-(( من در خانواده ایی به دنیا اومدم ، که به شدت تنهایی کشیدم به دلیل اینکه هیچ هم سخنی نداشتم. حتی در عالم بچگی در عوالم 5 ، 6 ،...، 10 سالگی هیچ هم سخنی نداشتم ، هیچ هم ذائقه ایی نداشتم؛ و در نتیجه سوال می کردم ، بی جواب میموند ، حرف می زدم ، بدون شندونده میموند ؛ باید با خومون حرف بزنیم وقتی هیچ همزبانی گیر نمی آریم ؛ هیچ هم سخنی ، همدلی ، همراهی ... ناچار میشیم با خودمون حرف بزنیم ، یعنی : اولین قدم ها رو به سمت جنون بر می داریم ، که ممکن است مقدس باشد و یا منحرف کننده! )) –
شاعر ِ بزرگ ِ ملی ِ ایران ، احمد شاملو را ، به جد می توان بعد از حافظ تاثیر گذارترین و مهم ترین شاعر نامید چرا که ساختارها را شکست و محدودیتی برای کلام قائل نشد ، و در وصف آثارش زبانی گویاتر از سخن خودش نیست :
■ آثار ِ من ، اتوبیو گرافی کاملی ست . من به این حقیقت معتقدم که شعر ، برداشت هایی از زنده گی نیست ؛ بلکه یک سره خود ِ زندگی ست .
شاملو گفت :
- (( هدف شعر ، تغییر بنیادی جهان است ؛ و درست به همین علت هر حکومتی به خودش حق می دهد شاعر را عنصری ناباب و خطرناک تلقی کند .
اهل سیاست به قداست زندگی نمی اندیشند ،بلکه زندگان را تنها به مثابه وسایلی ارزیابی می کند که عند الاختضاع باید بی درنگ قربانی پیروزی او شود.
و ای بسا به همین دلیل است که باید قبول کرد در جهان هیچ چیز شرط ِ هیچ چیز نیست .
و در دنیای بی قانونی که اداره و هدایتش به دست اوباش و دیوانگان افتاده ، هنر چیزی ست در حد تنقلات که از امید نجات بخشیدن نمی توان داشت . )) -
ا.بامداد به چنان اعتباری در شعر رسید که تایید و یا رد کسی نمی تواند بر ارزش ادبی آثار او چیزی بیافزاید و یا کم کند و به گویشی دیگر می توان گفت :
احمد شاملو شاعری ست که با واژه نقاشی می کند.
فرصت کوتاه بود و سغر جان کاه بود
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت
به جان منت پذیرم و حق گذارم
چُنین گفت بامداد ِ خسته
